گنجور

 
محتشم کاشانی

ناصحا از سر بالین من این پند ببر

خفته بیدار به افسانه نگردد هرگز

مرغ غم ترک دل ما نکند تا به ابد

جغد دلگیر ز ویرانه نگردد هرگز

ای مقیمانه درین دیر دو در کرده مقام

خیز کاین راهگذر خانه نگردد هرگز

یک دم ای شیخ خبر باش که جنت به جحیم

به دل از جرم دو پیمانه نگردد هرگز

همه جان گردد اگر آب و هوا در تن سرو

جانشین قد جانانه نگردد هرگز

محتشم چشم امید تو به این رشحهٔ رشگ

صدف آن در یک دانه نگردد هرگز

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه
نظیری نیشابوری

مرد بی حوصله مردانه نگردد هرگز

خوف گرد دل دیوانه نگردد هرگز

عشق تا هست گرفتاری خاطر برجاست

بی تعلق دل دیوانه نگردد هرگز

قوت بلبل ز ریاح گل سیراب شود

[...]

صائب تبریزی

عشق گرد دل فرزانه نگردد هرگز

خانه دیو، پریخانه نگردد هرگز

شهپر عشق سبکسیر، شکست دل ماست

آسیا بی مدد دانه نگردد هرگز

عشق از کوی خرابات به جایی نرود

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه