من از رغم غزالی شهسواری کردهام پیدا
شکاری کردهام گم جان شکاری کردهام پیدا
زلیخا طلعتی را راندهام از شهر بند دل
به مصر دلبری یوسفعذاری کردهام پیدا
زمام ناقهٔ محملنشینی دادهام از کف
بجای او بت توسنسواری کردهام پیدا
ز سفته گوهری بگسستهام سر رشتهٔ صحبت
دُر ناسفتهٔ گوهرنثاری کردهام پیدا
مهی زرین عصا همچون هلال از چشمم افتاده
بلنداخترسوارِ تاجداری کردهام پیدا
کمند مهر گیسو تابداری رفته از دستم
ز سودا قید کاکل مشکباری کردهام پیدا
گر از شیرینلبان حورینژادی گشته از من گم
ز خوبان خسرو عالیتباری کردهام پیدا
دل از دست نگارینی به زور آوردهام بیرون
ز ترکان سمنساعد نگاری کردهام پیدا
در این ره محتشم، گر نقد قلبی رفته از دستم
زر نو سکهٔ کاملعیاری کردهام پیدا



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به توصیف دلبری و عشق پرداخته و به نوعی احساس خود را از جدایی و عشق بیان میکند. او از غزالی با زیباییهای خاص صحبت میکند و از دلبری زلیخا و یوسف میگوید. شاعر از دست دادن ترکیبهای زیبای خود، مانند تلألؤ تاج و زینتهای دیگر نیز سخن میگوید و به عواطف درهمتنیدهاش اشاره میکند. همچنین، او احساس میکند که در مسیر عشق و دلبری، گرانبهاییهای خود را از دست داده و دلش در این راه آسیب دیده است. تمام این تصاویر نمادین، حال و هوای عشق و دلتنگی او را به تصویر میکشند.
هوش مصنوعی: من در میان زیباییهای افسانهای و دلربا، به دنبال شکار دل و جان دیگری هستم و آن را پیدا کردهام.
هوش مصنوعی: زلیخا، همسر عزیز مصر که در داستان معروفش به عشق یوسف مشهور است، به دلیل زیباییاش رانده شده و من از دل به خاطر زیبایی او در شهرِ دل، به سمت دلبری و علاقهمند به یوسف رفتهام.
هوش مصنوعی: به جای نشستن بر ناقه (شتر)، که نماد سفر و باربری است، خود را به توسن (اسب) سپردهام که نمایانگر مقام بلند و زندگی راحت است. این بدان معناست که به جای تحمل رنج و سختی، به لذت و زیبایی پرداختهام و بهنوعی تغییر رویه دادهام.
هوش مصنوعی: من از یک گوهر ارزشمند که شکسته شده، جدا شدهام و اکنون در حال گفتوگو با شخصی هستم که گوهر نثاری (کمارزش) به سرش دارد و به طرز ناپسند برخورد میکند.
هوش مصنوعی: چشمانم همچون هلالی طلایی به دور از نگاهِ بلندمرتبه و باعظمتی که خودم را به آن متصف کردهام، افتاده است.
هوش مصنوعی: کمند مهر یعنی بافت گیسوی مشکی و زیبا، که از دست من رفته، و به خاطر عشق و شوری که داشتم، خود را به قید و بند زیبایی این موها وابسته کردهام.
هوش مصنوعی: اگر از زیبایانی که لبهایی شیرین دارند، هجران خوردهام و به خاطر کسی مانند خسرو، که نسب بلندی دارد، از خوبان گم و دور ماندهام.
هوش مصنوعی: دل را به زحمت از عشق دختر زیبایی که به زور آن را از چنگ او آزاد کردهام، جدا کردهام و به خاطر زیبایی او، نشانهای از وجودم را به جا گذاشتهام.
هوش مصنوعی: در این مسیر، اگر قلبی که برایم ارزشمند بود از دستم رفته باشد، بهجای آن موفق شدهام در یافتن و بهدست آوردن زیور طلا و زر خالص غیرقابل مقایسهای.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
الا یا ساکن الدار رأیت الثلج فی الدار
فاوقد بیننا جمرین من خمر و من نار
جهان از برف پر کافور قیصوریست پنداری
بیاور باده روشن که شد روی هوا تاری
ادر کأسین من لحظ و من مکنون خمار
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.