آن سینه که مهر تو مه دارد
روزی چه شبان سیه دارد
قربان وفای دلی گردم
کو جانب عشق نگه دارد
اقلیم ملاحت را نازم
کامروزه بمثل توشه دارد
جانم به فدای زنخدانی
کان یوسف حسن به چه دارد
در حلقۀ زلف خم اندر خم
یک سلسله خیل و سپه دارد
شاها دل غمزده ام گله ها
زان صاحب تاج و کله دارد
هر چند که بنده گنهکارم
گر لطف کنی چه گنه دارد
ای سرو سهی قد، مفتقرت
عمریست که چشم بره دارد
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر عشق و وفاداری خود را به معشوق ابراز میکند و زیبایی او را ستایش میکند. او از احساسات عمیق خود نسبت به معشوق صحبت کرده و به وفاداری و عشق حقیقی اشاره میکند. همچنین، به زیبایی و جذابیت معشوق که همچون یوسف زیبایی دارد، پرداخته و از درد دلهای خود در عشق میگوید. شاعر در نهایت به بخشش و لطف معشوق امیدوار است و به طرز تلخی از گناهان خود میگوید.
هوش مصنوعی: آن دل که عشق تو را در خود دارد، روزی در تاریکی و غمهای شب گرفتار خواهد شد.
هوش مصنوعی: من جانم را فدای دل وفاداری میکنم که همیشه عشق را در نظر دارد.
هوش مصنوعی: من منطقهای از زیبایی و جذابیت را میشناسم که امروز مانند تو، با عشق و دلنشینی پر شده است.
هوش مصنوعی: جانم فدای زیبایی و نازکی چهرهای است که جمال یوسف در مقابلش هیچ است.
هوش مصنوعی: در پیچ و تاب زلف، گروهی از سربازان و لشکری حضور دارد.
هوش مصنوعی: ای پادشاه، دل غمگین من از آن صاحب تاج و تخت گله دارد.
هوش مصنوعی: با وجود اینکه من گناهکارم، اگر تو به من لطف کنی، این چه گناهی دارد؟
هوش مصنوعی: ای سرو زیبای بلند قد، عمر من در حسرتی است که چشمانم به تو دوخته شده است.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.