افسوس که گوهر نفس نفیس
از کف دادی بمتاع خسیس
از یوسف عشق گذشته به هیچ
با گرگ هوی همراز و انیس
بستی ز بساط سلیمان چشم
با دیو طبیعت گشته جلیس
دردی که تر است دوا نکند
صد جالینوس و ارسطالیس
از بحث و نظر سودی نبری
هرچند کنی عمری تدریس
با صدق و صفا پیوند بکن
زن تیشه به بیخ و بن تلبیس
از مفتقر این رقم کافی
بر لوح دل صافی بنویس
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به حسرت و اندوه درباره از دست دادن ارزشهای واقعی و روحی اشاره دارد. شاعر به نقد وابستگیهای دنیوی و مادی میپردازد و از فراموشی عشق حقیقی، که به یوسف عشق تعبیر شده، سخن میگوید. او اشاره میکند که نشستن بر پای دیو طبیعت و غفلت از روح، انسان را از حقیقت دور میکند و حتی بهترین داروها نمیتوانند درمانگر دردهای عمیق روحی باشند. شاعر در انتها تأکید میکند که برای رسیدن به حقیقت، باید با صداقت و صفا موفقیتهای ظاهری را کنار بگذاریم و آنچه را که اهمیت دارد بر دل بنویسیم.
هوش مصنوعی: ای کاش که تو ارزش واقعی وجود خود را از دست ندادی و آن را به چیزهای بیارزش نفروختی.
هوش مصنوعی: عشق یوسف را فراموش کردهام و هیچ چیز دیگری برایم اهمیتی ندارد، حتی اگر با گرگ هوس همدم و همراه شوم.
هوش مصنوعی: چشم تو از زیباییهای سلیمان فاصله گرفته و به تعامل با طبیعتی دیوگونه و خالی از زیبایی رو آورده است.
هوش مصنوعی: دردی که تازه و جدید است، هیچ دارویی از بهترین پزشکان هم درمانش نمیکند.
هوش مصنوعی: اگر در بحث و نظر فایدهای به دست نیاوری، حتی اگر سالها تدریس کرده باشی، درواقع چیزی به دست نیاوردهای.
هوش مصنوعی: با صداقت و خلوص، ارتباط برقرار کن تا بتوانی ریشهی فریب و نیرنگ را قطع کنی.
هوش مصنوعی: از شخصی نیازمند، این مقدار کافی است که بر دل پاک خود بنویسد.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.