امشب این دل سوز عشقش بر سر جان کرده بود
دوزخی در یک گیاه خشک پنهان کرده بود
ماجرای شب چه میپرسی نصیب کس مباد
آنچه با جان من امشب روز هجران کرده بود
خواست غم کز خانه جانم رود نگذاشتم
گرچه این ویرانه را با خاک یکسان کرده بود
یاد آن آتشفروز دل که از بس سوختش
سینه ما را چو آتشگاه یزدان کرده بود
جانم آسود ار چه تیرش تا رسیدن بر دلم
هر سر موی مرا صد نوک پیکان کرده بود
قطره آبی روا بر کشت امیدم نداشت
آنکه از اشکم کنار دیده عمان کرده بود
بی تو با کشتی چشمم موج دریای بلا
کرد آن کاری که با خاشاک طوفان کرده بود
پرده اشراق مسکین را مدر کز اضطراب
شعله زیر خار و خس بیچاره پنهان کرده بود
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر به شدت از عشق و دردهای ناشی از جدایی سخن میگوید. او شب را توصیف میکند که دلش از عشق میسوزد و این درد را به دوزخی در قلبش تشبیه میکند. دلنوشتههای وی نشاندهنده رنج و عاطفه عمیق اوست و به یادآوری آتش عشق و غم میپردازد. او تلاش میکند که غم از جانش برود، ولی همچنان در رنج و محنتی عمیق به سر میبرد. شاعر به بیپناهی و تنهایی خود اشاره کرده و از آنچه که بر او رفته میگوید، به ویژه در نبود یار. در نهایت، او به اسرار درونی خود و ناتوانی از رهایی از این رنجها اشاره میکند.
هوش مصنوعی: امشب دلِ عاشق من به خاطر عشقش به شدت میسوخت؛ گویی در یک گیاه خشک، عذابی پنهان شده بود.
هوش مصنوعی: ماجرای شب را از من نپرس، زیرا هیچکس به اندازه من آنچه را که در این شب بر من گذشته، تجربه نکرده است. احساسات و دردهایی که در این شب دوری تجربه کردهام، خاص من است و قابل توصیف نیست.
هوش مصنوعی: من نمیخواستم که غم و اندوه از دل من بیرون برود، حتی اگر تمام زندگی و وجودم را به ویرانی کشانده بود.
هوش مصنوعی: یاد آن کسی که دل ما را به شدت سوزانده و سینهامان را مانند آتشگاه یزدان داغ کرده بود.
هوش مصنوعی: جانم آرام است هرچند که تیر عشق به دلم رسیده و هر رشته موی من مانند صد پیکان به من آسیب زده است.
هوش مصنوعی: فردی که از اشکهای من کنار چشمانش اقامتی کرده بود، حتی اجازه نداد که یک قطره آب به کشت امید من برسد.
هوش مصنوعی: بی تو، چشمانم مانند کشتی در دریای مشکلات غرق شدهاند و آنچه بر سرم آمده، همچون تأثیری است که طوفان بر روی خاشاک میگذارد.
هوش مصنوعی: پرده روشنی و آگاهی این بیچاره را به خاطر نگرانیش، مانند آتش زیر خار و خسی که او را پنهان کرده، نپوشانده و محدود کرده است.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
صولتش کار گوزن و گور آسان کرده بود
کوه و بیشه بر پلنگ و شیر زندان کرده بود
اژدها را روزگاری هول مار نیزهاش
برده در سوراخ تنگ مور پنهان کرده بود
برق تیغش ساختی چون بیشهٔ آتش زده
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.