گنجور

 
مسعود سعد سلمان
 

پدری کز همه ملوک جهان

چرخ هرگز چو او نداد نشان

پادشاه زمین ملک مسعود

که نصیبش ز چرخ هست مسعود

گوید امروز شیر زان منست

گویی اندر میان جان منست

دل او در هوای من گردد

همه گرد رضای من گردد

او به من شاد و من بدو شادم

او چنین باد و من چنین بادم

شه پاک اعتقاد شاه زمین

می شناسد یقین که هست چنین

به دعا برگشاده دارد لب

شکر ایزد کند به روز و به شب

خرم و شادمان همی باشد

سیم و زر در جهان همی پاشد

هر زمان تازه بزمی آراید

به نشاط و سماع بگراید

باره را شاهوار بنشیند

خرم آن کس که روی او بیند

پیش او کدخدای سهم مکین

کش همه راستی کند تلقین

mouse با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

format_list_numbered_rtl حذف شماره‌ها | linkرونوشت نشانی | content_copyرونوشت متن | share

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

music_note معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

photo_camera پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، support راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.