گنجور

 
مجذوب تبریزی

با آن گل خودرو که عیانش نتوان یافت

داریم بهاری که خزانش نتوان یافت

فریاد که افتاده سر و کار دلم را

با عربده‌جویی که زبانش نتوان یافت

آن گنج که پیدا و نهان در طلب اوست

پیداست که پیدا و نهانش نتوان یافت

خضر از ره دوری طلب چشمه جان کرد

پنداشت که در گنج دهانش نتوان یافت

ما نام و نشان را نشناسیم که مجذوب

بد نام کسی شد که نشانش نتوان یافت

 
 
 
بابافغانی

من بنده ی حسنی که نشانش نتوان یافت

پنهان نتوان دید و عیانش نتوان یافت

گنجی که ازان کون و مکانست بفریاد

فریاد که در کون و مکانش نتوان یافت

افتاده چو دولت بکنار من درویش

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه