مژده ای دل که صف لشکر غم بر هم خورد
خبر قبح به گوش همه عالم خورد
بر جبین علم طالع ما نام که بود
که نسیم ظفرش آمد و بر پرچم خورد
این نسیم از چمن لطف سلیمان حشمیست
کز درش راتبه جن و ملک آدم خورد
این نسیم از نجف اشرف آن شاه وزید
که به تعظیم درش پشت فلک این خم خورد
از غم عشق تو این تجربهام حاصل شد
که در این عرصه غم هر دو جهان بیغم خورد
پر به فکر غم دنیای پر از هیچ مپیچ
که به قصد تو فلک پیچ و زمین آدم خورد
منشین غافل و آسوده ز بدمستی چرخ
که به یک عربدهاش مجلس جم بر هم خورد
پور دستان به در دخمه همین حرف نوشت
رستم زال جهان خورد و جهان رستم خورد
من و مجذوب و غم عشق تو و خاطر جمع
شکر و صد شکر که غمهای دگر بر هم خورد


با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.