گنجور

 
مجذوب تبریزی

مژده ای دل که صف لشکر غم بر هم خورد

خبر قبح به گوش همه عالم خورد

بر جبین علم طالع ما نام که بود

که نسیم ظفرش آمد و بر پرچم خورد

این نسیم از چمن لطف سلیمان حشمی‌ست

کز درش راتبه جن و ملک آدم خورد

این نسیم از نجف اشرف آن شاه وزید

که به تعظیم درش پشت فلک این خم خورد

از غم عشق تو این تجربه‌ام حاصل شد

که در این عرصه غم هر دو جهان بی‌غم خورد

پر به فکر غم دنیای پر از هیچ مپیچ

که به قصد تو فلک پیچ و زمین آدم خورد

منشین غافل و آسوده ز بدمستی چرخ

که به یک عربده‌اش مجلس جم بر هم خورد

پور دستان به در دخمه همین حرف نوشت

رستم زال جهان خورد و جهان رستم خورد

من و مجذوب و غم عشق تو و خاطر جمع

شکر و صد شکر که غم‌های دگر بر هم خورد