گنجور

 
مجذوب تبریزی

در دلم خون جهان جهان کردی

آن چه دل داشت آن چنان کردی

شکر لله که در وفا ما را

آزمودی و امتحان کردی

آسمان کیست تا از او ترسم

آسمان را تو آسمان کردی

از که جویم دوای درد تو را

که برابر تواش به جان کردی

از تو جویم که مشت خاکی را

چشم و گوش و لب و زبان کردی

کار جان در دلت کند غم یار

هم‌چو جانش اگر نهان کردی

چشم بگشا که طرفه بازاری‌ست

تا که غافل شدی زیان کردی

گریه روشن کند سواد تو را

کی تو این درس را روان کردی

عاشقی پیشه کن که چون مجذوب

هر چه کردی جز این زیان کردی