در دلم خون جهان جهان کردی
آن چه دل داشت آن چنان کردی
شکر لله که در وفا ما را
آزمودی و امتحان کردی
آسمان کیست تا از او ترسم
آسمان را تو آسمان کردی
از که جویم دوای درد تو را
که برابر تواش به جان کردی
از تو جویم که مشت خاکی را
چشم و گوش و لب و زبان کردی
کار جان در دلت کند غم یار
همچو جانش اگر نهان کردی
چشم بگشا که طرفه بازاریست
تا که غافل شدی زیان کردی
گریه روشن کند سواد تو را
کی تو این درس را روان کردی
عاشقی پیشه کن که چون مجذوب
هر چه کردی جز این زیان کردی



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به بیان درد و رنج ناشی از عشق میپردازد و به خداوند شکایت میکند که با وجود وفاداری، او را در امتحان قرار داده است. او از آسمان و مخلوقاتش نمیترسد و میگوید که خداوند قدرتی بینهایت دارد. شاعر در جستجوی دوای عشق است و اشاره میکند که هیچ چیز در برابر خداوند ارزشی ندارد. همچنین تأکید میکند که عاشقانه زیستن و بیدار شدن از غفلت، موجب شناخت و روشنی میشود. در نهایت، او خود را به مجذوبی تشبیه میکند که تنها از عشق دچار زیان شده است.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.