دگر رفتم که در میخانه باشم
رفیق شیشه و پیمانه باشم
ز مینوشی رود کار من از پیش
روم در کار خود مردانه باشم
دل دریاکشم خوشنود از آن است
که من دردیکش میخانه باشم
چرا از می فروشان دور گردم
چرا با آشنا بیگانه باشم
در آن مجلس که ساقی شمع بزم است
چرا حسرتکش پروانه باشم
به حرف ناصح و فریاد واعظ
اگر عاقل شوم دیوانه باشم
برو زاهد ریا فسق است بیعیش
چو در دامم چرا بیدانه باشم
بیا ساقی به رغم کورطبعان
خراب نرگس مستانه باشم
تو میباید که دائم شاد باشی
چه باشم من که باشم یا نه باشم
توانم آشنا را آشنا ساخت
اگر بیگانهٔ بیگانه باشم
چه حاصل از غم ایامْ مجذوب
همان بهتر که در میخانه باشم



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به تمایل خود به زندگی در میخانه و شادی میپردازد. او میخواهد در جمع مینوشان و رفیقان باشد و از درد و غم دوری کند. شاعر با تأکید بر اهمیت لذت زندگی، به انتقاد از ناصحان و زاهدانی میپردازد که او را از این انتخاب دور میکنند. او از زندگی بیعیش و ریا بیزار است و به جای آن میخواهد در آزادی و خوشی بماند. در نهایت، وی به این نتیجه میرسد که زندگی در میخانه و شادی بهتر از غصه کشیدن در دنیای بیمعناست.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
تو شمعی و منت پروانه باشم
به عشقت در جهان افسانه باشم
اسیر غم به یاد آشنایی
ز وصلت تا به کی بیگانه باشم
مسلسل مانده در زنجیر زلفش
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.