ز هر چه در نظر آید مرا جمالت بس
ز عیشم آن چه به خاطر رسد خیالت بس
ز کنج خلّق و چینم شکنج زلفت به
ز ملک هند و تتارم خیال خالت بس
مرا ز لعل لبت آرزوی دیگر نیست
همین که داده به من وعده وصالت بس
بباز دل ز کف و مشورت به عقل مکن
در این معامله توفیق لایزالت بس
اگر ز مجلس وعظت مراد آگاهیست
همان تامل احوال پارسالت بس
شراب تلخ هوادار عمر بیبدل است
همین نصیحت شیرین هزار سالت بس
دلا به حلقه هر در کف نیاز مزن
در گشاده دانای کل حالت بس
مگو تمام جهان دشمنند و من تنها
پناه امن خداوند ذوالجلالت بس
بجز کمال ادب دم مزن ز هیچ کمال
که در میان جوانان همین کمالت بس
اگر دهند سلامت بگیر و قانع باش
همین قدر طمع از صاحبان مالت بس
امید بادهپرستان همین به لطف خداست
تو محو طاعت خویشی همین وبالت بس
تمام عمر اگر کردهای گنه مجذوب
شکفته باش که مهر علی و آلت بس


با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.