گنجور

 
 
گوهر
خیام

گر شاخِ بقا ز بیخِ بختت رُسْته‌ست

ور بر تنِ تو، عُمْر، لباسی چُسْت است

در خیمهٔ تن که سایبانی‌ست تو را

هان تکیه مکن که چارمیخش سُسْت است

خواجوی کرمانی

نرگس که مدام خوش‌دل و سرمست است

زان‌ست که دست از قدحِ زر شُست است

در سوسن و سرو بین که معلوم کنی

کآزاده زبان‌دراز و کوته‌دست است

سلیم تهرانی

میخانه طرب خیز چو طبع مست است

دیوار غم از بلندی خم پست است

مردافکنی و زور سبوی می بین

گویی که ز خاک رستم یک دست است!

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه