گنجور

شمارهٔ ۸۴

 
شمس مغربی
شمس مغربی » غزلیات
 

مرا دلیست که در وی بغیر دوست نگنجد

درین حضیره هر آنکس که غیر اوست نگنجد

ز مغز و پوست برون آ که در حضیره قدس

کسی نیامده بیرون ز مغز و پوست نگنجد

سرای حضرت جانان ز رنگ و بوست مقدس

در آن سرای کسی را که رنگ و بوست نگنجد

چو آینه همگی روی باش بهر تجلی

که روی او بدلی کان نه کان نه جمله دوست نگنجد

تو از میانه میدان کناره گیر که اینجا

جز آنکه در خم چوگان او چو گوست نگنجد

دلی چو بحر بباید و گرنه موج محیطش

در آندلی که به تنگی بسان جوست نگنجد

میان مجلس دریاکشان بجام حقیقت

سری که مست نا از ساغر سبوست نگنجد

به پیش یار بدین وصف و حلق نتوان شد

ان آنکه هرکه بدان وصف و خلق خوست نگنجد

ز گفتگوی گذر کن چو مغربی که درین کوی

کسی که میل دلش سوی گفت و گو است نگنجد



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلاتن (مجتث مثمن مخبون) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

به دلیل تغییرات سایت موقتا امکان ارسال حاشیه وجود ندارد.

دریای سخن