گنجور

شمارهٔ ۵۵

 
شمس مغربی
شمس مغربی » غزلیات
 

سحرگهی که موذن بفالق الاصباح

صلای زنده دلان میدهد بخوان صلاح

تو رو به خانه خمار عاشقان آور

برای راحت روحت طلب کن از وی راح

کلید فتح دلِ اهل دل، بدست دل است

گشایشی طلب از وی که عنده مفتاح

از آنشراب که از دل همیبرد احزان

از آنشراب که درجان درآورد افراح

از آن مئی که ازو زنده است جان مسیح

از آن مئی که در اشباح دردمد ارواح

نجات هردو جهان را از آنشراب طلب

که اوست در دو جهان موجب نجات و نجاح

به پیش پرتو آن می چراغ فکر و خرد

چه پیش ضوء صباح است کوکب مصباح

بهر که ساقی ازین باده داد رست از خود

هرآنکه رست ز خود یافت در دو کَون فلاح

بیا و بر دل و بر جان مغربی می ریز

مئی که هیچ ملوث نمیکند اقداح



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

گنجور را در اینستاگرام دنبال کنید.