گنجور

شمارهٔ ۳۵

 
شمس مغربی
شمس مغربی » غزلیات
 

بیدل و دلدار نتوانم نشست

بیجمال یار نتوانم نشست

صحبت یارم چه می آید بدست

پیش با اغیار نتوانم نشست

ساقیم چون چشم مست او بود

یک زمان هشیار نتوانم نشست

چون بت و زنّار، زلف روی اوست

بی بت و زنّار نتوانم نشست

بسر امید وعده دیدار گل

بیش از این با خار نتوانم نشست

بلبل آسا در گلستان رخش

یکدم از گفتار نتوانم نشست

یار باز آمد ببازار ظهور

گفت بی بازار نتوانم نشست

زانکه در خلوتسرای خویشتن

بی الوالابصار نتوانم نشست

چون هزاران کار دارد هر زمان

یکزمان بیکار نتوانم نشست

برفکندم پرده از رخسار خویش

پرده بر رخسار نتوانم نشست

مغربی را گفت، بنگر بر رخم

زانکه بی نظاره نتوانم نشست



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

masoomeh نوشته:

آقای زند وکیلی در ترک دلدار در آلبوم دشت جنون این شعر را خوانده

👆⚐

ساغر