گنجور

 
شمس مغربی
 

ای از دو جهان نهان عیان کیست

وی عین عیان پس این نهان کیست

آنکس که به صد هزار صورت

هر لحظه همی شود عیان کیست

وانکس که به صد هزار جلوه

بنمود جمال هر زمان کیست

گویی که نماهنم از دو عالم

پیدا شده در یکان یکان کیست

گفتم که همیشه من خموشم

گویا شده پس به هر زبان کیست

گفتی که ز جسم و جان برونم

پوشیده لباس جسم و جان کیست

گفتی که نه اینم و نه آنم

پس آنکه بود همین هم آن کیست

ای آنکه گرفته کرانه

باللّه درین میان کیست

آنکس که همی کند تجلی

از حسن و جمال دلبران کیست

وانکس که نمود خود را

وآشوب فکنده در جهان کیست

ای آنکه تو مانده در کمالی

ناکرده یقین که در کمان کیست

از دیده مغربی نهان شو

وز دیده ی او ببین عیان کیست