گنجور

شمارهٔ ۱۷۹

 
شمس مغربی
شمس مغربی » غزلیات
 

شهدت فیک جمالا فینت فیبذاتی

قتلتنی بلحاظ و ذات عین حیاتی

ز چشم مست و خرابت مدام مست و خرابم

ولیس نشوءت فی الحب من کوس شقاتی

چو از جمیع جهاتست جلوه گاه تو چشمم

لقد جلوت علی عین من جمیع جهاتی

و کیف تشنه حسنا بک الملاح جمیعا

ملاح ملح اجاجی توئی که عین فراتی

بحسن و خلق و شمایل بهیچ خلق نمانی

که بس حمیده خصالی و بی جمیل صفاتی

نه هجرتست هلاکم ز وصل تست نجاتم

رایت منه هلاکی وجدت فیه نجاتی

بعزم کعبه برای دیدت رویت

قطعت وصل ثقاتی و خلت فی الفواتی

دخلت فیه ضلام لاجل وصلک حنا

که همچو چشمه حیوان نهفته در ظلماتی



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلاتن (مجتث مثمن مخبون) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

شکرستان