گنجور

شمارهٔ ۱۷۷

 
شمس مغربی
شمس مغربی » غزلیات
 

تا تو اندر مراتب عددی

گه دهی و گه هزار و گاه صدی

لب را قشر و قشر را لبی

جسم‌را روح و روح را جسدی

نیستی هیچ خالی از کثرت

تا درین معرض و درین صددی

گاه ابری و گاه بارانی

گاه بحری و گه برآن زبدی

بلبل نوبهار بستانی

گلرخ و ماه روی و سرو قدی

خوبی روی هر پریرویی

زیب و هر زلف و خط و خال و خدی

بحقیقت ترا جهان ولد است

گرچه او را ت این زمان ولدی

گرچه در اسم و نعت بسیاری

لیک در ذات واحد احدی

پیش از این بود مغربی ازلی

مدتی شد که گشته ابدی



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

پیشنهاد آهنگهای مرتبط از Spotify