گنجور

شمارهٔ ۱۷۶

 
شمس مغربی
شمس مغربی » غزلیات
 

تو میخواهی که تا تنها تو باشی

کسی دیگر نباشد تا تو باشی

از آن پنهان کنی هر لحظه مارا

زچشم خلق ناپیدا ت باشی

چو بیما نیستی یک لحظه موجود

نمیشاید که تا بیما تو باشی

اگر دریای مارا غرقه کردی

چو قطره بعد ازین دریا تو باشی

از آن پس گرچه موج آیی به صحرا

حیات جمله صحرا تو باشی

ز‌جزوی گر بکلی باز کردی

چو گل در جمله اجزا تو باشی

دوئی اینجا نمیگنجد برون شو

که یا من باشم اینجا یا تو باشی

منم یکتای بیهمتا تو خواهی

که تا یکتای بیهمتا تو باشی

بسان مغربی خود را رها کن

بما بگذار تا خود را تو باشی



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

گنجینهٔ گنجور