آن چنان مستم که از چشمم برون آید شراب
میگساران جمله خوابیدند و من در تب و تاب
هر که را از دور بینم یار خود پندارمش
تشنه ام از حد برون خود آب پندارم سراب
تا ز چشمم در حجابی آتش اندر جان مراست
خوش بود کز روی هم چون ماه برداری حجاب
من نه آن رندم که از چرخ و فلک منت کشم
گر کشم آهی ز دل عالم کنم یکسر خراب
لیک از عشق تو رنگم زرد شد مانند کاه
یک نظر کن بر من مسکین که گردم زر ناب
دوش رندی دعوت میخانه کردم یوسفا
گفت این سجادۀ آلوده شوی از آب ناب



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.