گنجور

 
امیرخسرو دهلوی
 

گوینده چنین فگند بنیاد

کان لحظه کزان غریب ناشاد

معشوق عزیز، روی بنهفت

آن کشته به خواب بی خودی خفت

از زندگیش نبود اساسی

تا از شب تیره رفت پاسی

چون باز آمد رمیده را هوش

افتاد، درونه، باز در جوش

آن سایهٔ آفتاب گشته

رو شسته به خون آب گشته

می‌کند، به صد شکنجه، جانی

می‌زد، به هزار غم فغانی

نی مرده نه زنده بود تا روز

چون نم زده مشعلی گهٔ سوز

چون، مرغ سحر، شد ارغنوان ساز

از موذن کو، برآمد آواز

آن خانه فروش کیسه پرداز

آمد قدری به خویشتن باز

افتان خیزان ز جای برخاست

بگشاد دو دیده در چپ و راست

زان زخم که در جگر رسیدش

خون از ره دیده میدویدش

لختی چو ز بی‌دلی فغان کرد

آهنگ نشید عاشقان کرد

از ناوک سینه سنگ میسفت

وین زمزمهٔ فراق می‌گفت:

حاشیه‌ها

تا به حال ۵ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

ناشناس در ‫۷ سال و ۷ ماه قبل، دو شنبه ۲۶ اسفند ۱۳۹۲، ساعت ۰۰:۴۴ نوشته:

عشقهای زمینی به زمینت میزنن
آسمان رادریاب

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 
قیس در ‫۴ سال و ۴ ماه قبل، یک شنبه ۱۴ خرداد ۱۳۹۶، ساعت ۱۳:۲۹ نوشته:

وای به حال مردمی که خدایشان در آسمان باشد. «ویلیام بلیک»

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 
مهناز ، س در ‫۴ سال و ۴ ماه قبل، یک شنبه ۱۴ خرداد ۱۳۹۶، ساعت ۱۵:۲۹ نوشته:

در بیت هشتم
“چون، مرغ سحر، شد ارغنون ساز“

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 
nabavar در ‫۴ سال و ۴ ماه قبل، یک شنبه ۱۴ خرداد ۱۳۹۶، ساعت ۱۵:۳۲ نوشته:

جان من
در زمین هم باشد تفاوتی نمیکند
باز هم وای به حالشان است

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 
نادر.. در ‫۴ سال و ۴ ماه قبل، یک شنبه ۱۴ خرداد ۱۳۹۶، ساعت ۱۶:۲۷ نوشته:

هر چه عشق فراگیر تر باشد، خدایی تر است..
و ... وای به حال مردمی که خدایشان در دسترس نیست و نمایندگانی دارد!..

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.