گنجور

 
امیرخسرو دهلوی
 

داد خواهم، اگر بخواهی داد

خواهم از آه صبحگاهی داد

جورکم کن، چو آرزوی ترا

بر دل من خدای شاهی داد

خط تو از برای کشتن من

فتوی خون بیگناهی داد

غم دل می نهفتم، آب دو چشم

در حق من به خون گواهی داد

ای پسر، دیده سفید مرا

خال مشکین تو سیاهی داد

سخن تست سلک مروارید

کابر نیسان ز مه به ماهی داد

بوسه ای خواه بر من از لب خویش

وانگه از خاص خویش خواهی داد