گنجور

شمارهٔ ۷۹۲

 
امیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات
 

گر کسی در عشق آهی می کند

تو نپنداری گناهی می کند

بیدلی گر می کند جایی نظر

صنع یزدان را نگاهی می کند

با دم صاحبدلان خواری مکن

کان نفس کار سپاهی می کند

آنکه سنگی می نهد در راه من

از برای خویش چاهی می کند

گر بنالد خسته ای، معذور دار

زحمتی دارد که آهی می کند

عشق را آنکو سپر سازد ز عقل

دفع کوهی را به کاهی می کند

گر کند رندی نظر بازی رواست

محتسب هم گاه گاهی می کند

یکدم از خاطر فراموشم نشد

آنکه یاد من به ماهی می کند

چند نالیدیم، خود هرگز نگفت

کاین تضرع دادخواهی می کند

گر چه خسرو را ازین غم بیم هاست

هم امیدش را پناهی می کند



با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال ۳ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

محمدطهماسبی دهنو نوشته:

عین این غزل رو بنده در غزلیات اوحدی خوندم…. مشکل چیه

👆☹

محمدطهماسبی دهنو نوشته:

این غزل اوحدی

گر کسی در عشق آهی می‌کند
تا نپنداری گناهی می‌کند
بیدلی گر می‌کند جایی نظر
صنع یزدان را نگاهی می‌کند
با دم صاحبدلان خواری مکن
کان نفس کار سپاهی می‌کند
آنکه سنگی می‌نهد در راه ما
از برای خویش چاهی می‌کند
گر بنالد خسته‌ای معذور دار
زحمتی دارد، که آهی می‌کند
عشق را آن کو سپه سازد به عقل
دفع کوهی را به کاهی می‌کند
گر کند رندی نظر بازی، رواست
محتسب هم گاه‌گاهی می‌کند
یک دم از خاطر فراموشم نشد
آنکه یادم هر به ماهی می‌کند
چند نالیدم و آن بت خود نگفت:
کین تضرع دادخواهی می‌کند
اوحدی را گر چه از غم بیمهاست
هم به امیدش پناهی می‌کند
اشتر حاجی نمی‌داند که چیست؟
بار بر پشتست و راهی می‌کند

ایتم غزل امیرخسرو دهلوی

گر کسی در عشق آهی می کند
تو نپنداری گناهی می کند
بیدلی گر می کند جایی نظر
صنع یزدان را نگاهی می کند
با دم صاحبدلان خواری مکن
کان نفس کار سپاهی می کند
آنکه سنگی می نهد در راه من
از برای خویش چاهی می کند
گر بنالد خسته ای، معذور دار
زحمتی دارد که آهی می کند
عشق را آنکو سپر سازد ز عقل
دفع کوهی را به کاهی می کند
گر کند رندی نظر بازی رواست
محتسب هم گاه گاهی می کند
یکدم از خاطر فراموشم نشد
آنکه یاد من به ماهی می کند
چند نالیدیم، خود هرگز نگفت
کاین تضرع دادخواهی می کند
گر چه خسرو را ازین غم بیم هاست
هم امیدش را پناهی می کند

👆☹

محمدطهماسبی دهنو نوشته:

این غزل اوحدی

گر کسی در عشق آهی می‌کند
تا نپنداری گناهی می‌کند
بیدلی گر می‌کند جایی نظر
صنع یزدان را نگاهی می‌کند
با دم صاحبدلان خواری مکن
کان نفس کار سپاهی می‌کند
آنکه سنگی می‌نهد در راه ما
از برای خویش چاهی می‌کند
گر بنالد خسته‌ای معذور دار
زحمتی دارد، که آهی می‌کند
عشق را آن کو سپه سازد به عقل
دفع کوهی را به کاهی می‌کند
گر کند رندی نظر بازی، رواست
محتسب هم گاه‌گاهی می‌کند
یک دم از خاطر فراموشم نشد
آنکه یادم هر به ماهی می‌کند
چند نالیدم و آن بت خود نگفت:
کین تضرع دادخواهی می‌کند
اوحدی را گر چه از غم بیمهاست
هم به امیدش پناهی می‌کند
اشتر حاجی نمی‌داند که چیست؟
بار بر پشتست و راهی می‌کند

ایتم غزل امیرخسرو دهلوی

گر کسی در عشق آهی می کند
تو نپنداری گناهی می کند
بیدلی گر می کند جایی نظر
صنع یزدان را نگاهی می کند
با دم صاحبدلان خواری مکن
کان نفس کار سپاهی می کند
آنکه سنگی می نهد در راه من
از برای خویش چاهی می کند
گر بنالد خسته ای، معذور دار
زحمتی دارد که آهی می کند
عشق را آنکو سپر سازد ز عقل
دفع کوهی را به کاهی می کند
گر کند رندی نظر بازی رواست
محتسب هم گاه گاهی می کند
یکدم از خاطر فراموشم نشد
آنکه یاد من به ماهی می کند
چند نالیدیم، خود هرگز نگفت
کاین تضرع دادخواهی می کند
گر چه خسرو را ازین غم بیم هاست
هم امیدش را پناهی می کند

Comment by

👆☹

دریای سخن - دریای شعر فارسی برای اندروید