گنجور

برای پیشنهاد تصاویر مرتبط با اشعار لازم است ابتدا با نام کاربری خود وارد گنجور شوید.

ورود به گنجور

 
امیرخسرو دهلوی
 

هر کسی گاه جوانی تگ و پویی دارد

گشت باغی و نشاط لب جویی دارد

کس نپرسد که کجایم من بی خانه و جای؟

هر خسی خاکی و هر سگ سر کویی دارد

دوست دارم خم گیسوی نکورویان را

وان کسی را که دلی در خم مویی دارد

کاشکی خاک شوم من به زمینی کانجا

ترک من گاه سواری تگ و پویی دارد

تا درونی نبود، محرم شوقی نشود

سوزش عود از آن است که بویی دارد

گر سرم دولت چوگانش نیرزد، باری

لذتی دارم از آن حال که گویی دارد

هان و هان تا نکند عمر به بستان ضایع

هر که در خانه تماشای نکویی دارد

عاشقان باده به جز کأس ملامت نخورند

کار مجنون است که سنگی و سبویی دارد

یارب این مذهب خورشید پرستی ز چه خاست؟

مگر آن است که چون روی تو رویی دارد

خسرو ار جان به غمت داد، ترا بادا عیش

چون تویی را چه غم، ار جان چو اویی دارد؟

mouse با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
منبع اولیه: ویکی‌درج
برای ویرایش و بهبود متن با نام کاربری خود وارد شوید

معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده استmusic_note

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.