گنجور

شمارهٔ ۵۸۸

 
امیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات
 

گر مه چو تو با جمال باشد

خورشید کم از هلال باشد

بر روی زمین نظیر رویت

در آینه هم خیال باشد

ما را که به دیدنت هلاکیم

نادیدن تو چه حال باشد؟

در عهد تو، وانگهی صبوری

ای دوست، کرا مجال باشد

می خواهم سیر بینم آن رخ

گر دستوری ز خال باشد

می کن ستم و جفا که خوبی

گر لطف کنی وبال باشد

بنمای به گاه کشتنم روی

تا خون منت حلال باشد

کوته عمر است عاشق، ار چه

روزیش هزار سال باشد

تا کی سخن وفا، رها کن

خوبی و وفا محال باشد

بوسی ست طمع دل رهی را

اندازه این سؤال باشد

بشنو ز کرم حدیث خسرو

هر چند ترا ملال باشد



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

گنجور را در اینستاگرام دنبال کنید.