گنجور

شمارهٔ ۲۹۸

 
امیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات
 

لشکر کشید عشق و دلم ترک جان گرفت

صبر گریز پای سر اندر جهان گرفت

گفتی که ترک من کن و آزاد شو ز غم

آسان به ترک همچو تویی چون توان گرفت

ای آشنا که گریه کنان پند می دهی

آب از برون مریز که آتش به جان گرفت

نظاره هم نکرد گه سوختن مرا

آن کس که آتشم زد و از من کران گرفت

در طوق بندگیش رود دل به عاقبت

هر فاخته که خدمت سرو روان گرفت

اکنون که تازیانه هجران کشید دل

جان رمیده را که تواند عنان گرفت؟

خسرو کز اوست تشنه شمشیر آبدار

ز آتش چه غم که دشمنش اندر زبان گرفت



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال ۲ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

حمید نوشته:

در بیت پنجم،،،،،چون فاخته،،،،صحیح تر به نظر میرسد

👆☹

حمید نوشته:

تازیانه هجران کشیده دل
صحیح تر به نظر میرسد

👆☹

کانال رسمی گنجور در تلگرام