گنجور

 
امیرخسرو دهلوی
 

چتر عنبروش کن از گیسو که سلطان منی

ترک لشکرکش کن از مژگان که خاقان منی

زلف بالا کن، ببند آن روزن خورشید را

کآفتابم نیست حاجت، چون تو مهمان منی

جان من گم گشت پیشت، نیست آن جای دگر

تا تو بردی جان من یا خود تو هم جان منی

از لطافت جوهرت را خود نمی دانم که چیست؟

پامنه بر من که مورم چون سلیمان منی

در دلم باشی و هرگز سایه بر من نفگنی

بارک الله آخر، ای سرو، از گلستان منی

دوش دل بردی و می خواهی که امشب خون کنی

من بحل کردم، اگر حجاج قربان منی

کافرت کردند خلقی، بس که ناحق کشتیم

کافری نزدیک خلق، اما مسلمان منی

چون تو مهمانی و آنگه خانه خسرو غمت

یارب، این خواب است، ای یوسف، به زندان منی

mouse با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

format_list_numbered_rtl حذف شماره‌ها | وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف) | search شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | linkرونوشت نشانی | content_copyرونوشت متن | share

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

music_note معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

photo_camera پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، support راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.