گنجور

برای پیشنهاد تصاویر مرتبط با اشعار لازم است ابتدا با نام کاربری خود وارد گنجور شوید.

ورود به گنجور

 
امیرخسرو دهلوی
 

چشمت که میان خواب نازست

یا رب که چه شوخ و دلنوازست

هر لحظه ز نیش غمزه تو

صد رخنه به روزه و نمازست

خونها همه خورد، این چه شکل است؟

دلها همه برد، این چه نازست؟

محمود به خاک شد هنوزش

دل سوی کرشمه ایازست

شبها غم خود به شمع گویم

کو نیز ز محرمان رازست

سوزنده کسیم نیست جز شمع

کان سوخته سر گدازست

فریاد رسی که در همه وقت

بر غمزدگان در تو بازست

جانا، تو به خواب شو که مستی

افسانه عاشقان درازست

سوز دل و آب چشم خسرو

بپذیر که از سر نیازست

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.