گنجور

شمارهٔ ۱۷۴۸

 
امیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات
 

ای عشقت آتشی به همه شهر درزده

و آن آتش از درونه من شعله بر زده

هر روز چشم مست تو در کاروان صبر

بیرون کشیده تیغ و ره خواب و خور زده

مژگان تو به هر زدن چشم بهر قتل

آراسته دو لشکر و بر یکدگر زده

هر تیر کز اشارت تو راست کرده چشم

آن تیر راست کرده مرا بر جگر زده

لب تو مکن به پاسخ تلخ و مرا مکش

زان لعل آب کرده و اندر شکر زده

نی چشم تو زده ست مرا تیر، بلکه هست

هم چشم من مرا ز گشاد نظر زده

اینک ز چشم من به تو آمد به مستغاث

خون جگر به دامن تو دست تر زده

چون شانه تو مانده ام از دست موی تو

پایی به گل بمانده و دستی به سر زده

دل بر گرفته از تو چرا نشکند دلم؟

چون سنگ برگرفته ای و بر گهر زده

تو تیغ جور بر سر من می زنی و من

آیم همی به کوی تو هر روز سر زده

هر شب زده ز جور تو خسرو هزار آه

هر چند گفته بیش مزن، بیشتر زده



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

گنجور را در اینستاگرام دنبال کنید.