گنجور

 
امیرخسرو دهلوی

نسیم زلف بر دست صبا ده

مرا خون، غیر را مشک ختا ده

بسی کس چشم می دارند لطفت

مرا خاک و کسان را توتیا ده

از آن می کت چو خون من حلال است

پیاله خود خور و شربت به ما ده

بکش از یک نظر، چون کشته گردم

یکی دیگر بیفگن، خونبها ده

به حکم خط خویش، ای آیت حسن

همه فتوی به خون آر و مرا ده

دلیری می کند در دیدنت خلق

به دست غمزه شمشیر بلا ده

مرا صد پاره کن بر چشم بیمار

غلیواژان و زاغان را صلا ده

چو خاکستر شوم از سوز عشقت

به دست خویش بر باد صبا ده

به صد تعویذ جان دردم نشد به

به یک دشنام خسرو را دوا ده