گنجور

شمارهٔ ۱۷۰۴

 
امیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات
 

ای رفته و ترک من بدنام گرفته

وز دست وفای دگران جام گرفته

باز آمده ای تا بنمایی و بسوزی

در سوز میاور دل آرام گرفته

خونم مخور، ای دوست، که این باده غم آرد

چون دید توان آن رخ گلفام گرفته؟

دزدان دل ار شاه بگوید که بگیرند

من گیرم هر موی ترا نام گرفته

دشنام مرا گفته بدی دوش، همه شب

من لذت آن گفتن دشنام گرفته

از پیش مران بنده دیرینه خود را

گر دل شدت، ای کافر خودکام گرفته

من دوزخی عقل و بسا دوزخی عشق

گو صد چو من سوخته را خام گرفته

ای گل، چه زنی خنده ز نالیدن خسرو

کازرده بود بلبل در دام گرفته



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

گنجور را در اینستاگرام دنبال کنید.