گنجور

 
امیرخسرو دهلوی
 

از پس عمر شبی هم نفس یار شدم

خواب بود آن همه گویی تو، چو بیدار شدم

وقتی آن چشمه خورشید بدین سوی نتافت

گر چه در کوی غمش سایه دیوار شدم

موی گشتم ز غم و بار اجل می بندم

ره دراز است، نکو شد که سکیار شدم

توبه ام بود ز شاهد، کنون ای زاهد، دور

که دگر بار ز سر بر سر این کار شدم

طوف کوی تو همه از سر من بیرون رفت

آنکه که گه در چمن و گاه به گلزار شدم

از سگان سر کوی تو مرا شرم گرفت

بس که در گرد سر کوی تو بسیار شدم

رفت شبها و مرا صبح مرادی ندمید

نه ز چشمت به حد زیستن افگار شدم

خسروم، بر سر هر کو شده رسوای جهان

طرفه کاندوه ترا محرم اسرار شدم

mouse با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

format_list_numbered_rtl حذف شماره‌ها | منبع اولیه: ویکی‌درج | linkرونوشت نشانی | content_copyرونوشت متن | share

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

music_note معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

photo_camera پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، support راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.