گنجور

شمارهٔ ۱۴

 
امیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات
 

بهر شکار آمد برون کژ کرده ابر و ناز را

صانع خدایی کاین کمان داد آن شکار انداز را

او می رود جولان کنان وز بهر دیدن هر زمان

جانها همی آید برون، صد عاشق جانباز را

تا کی ز چشم نیکوان بر جان و دل ناوک خورم

ای کاش تیری آمدی این دیده های باز را

خلقی به بند کشتنم وین دیده در غمازیم

من بین که بهر خون خود دل می دهم غماز را

عاشق که می سوزد دلش از طعنه با کش کی بود

شمعی که آتش می خورد آتش شمارد گاز را

دل بانگ دزدیها کند کش بشنوی فریاد من

از ناله هم غیرت برم، دزدم به دل آواز را

تا پاک جان از حد گذشت، افتادگان را بر درت

بر نیم بسمل کشتگان، دستوریی ده باز را

سوی تو، ای طاوس جان، دل می پراند این گدا

ز انسان که سوی کبک و بط شاه جهان شهباز را

اعظم خلیفه قطب دین آنکو همای همتش

بالاتر از هفتم فلک دارد محل پرواز را



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مستفعلن مستفعلن مستفعلن مستفعلن (رجز مثمن سالم) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

حامیم مهدوی نوشته:

به نظر می رسه که در مصرع نخست، ابروناز درست باشد و نه ابر و ناز

👆☹

گنجور را در اینستاگرام دنبال کنید.