گنجور

 
امیرخسرو دهلوی
 

به رخ خاک درت رفتیم و رفتیم

دعای دولتت گفتیم و رفتیم

ز روی خویش کردی دور ما را

چو گیسویت برآشفتیم و رفتیم

جفاهای ترا با کس نگفتیم

درون سینه بنهفتیم و رفتیم

چو غنچه بس که پر خون شد دل ما

چو گل ناگاه بشکفتیم و رفتیم

به خود بیرون نمی رفتم از این در

ولی خود را به در رفتیم و رفتیم

به عهدت خواب خوش هرگز نکردیم

کنون آسوده دل خفتیم و رفتیم

ندارد قوت رفتار خسرو

میان سیل خون افتیم و رفتیم