گنجور

گزیدهٔ غزل ۵۹۶

 
امیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات (گزیدهٔ ناقص)
 

نفسی که با نگاری گذرد به شادمانی

مفروش لذتش را به حیات جاودانی

ز طرب مباش خالی می‌رود خواه و ساقی

که غنیمتست و دولت دو سه روز زندگانی

غم نیستی و هستی نخورد کس که داند

که گذشت عمر و باقی نبود جهان فانی

مکن ای امام مسجد من رند را ملامت

چو به شهر می‌پرستان نرسیده‌ایی چه دانی؟

چه شوی به زهد غره که ز دیر می پرستان

به خدا رسید بتوان به تضرع نهانی

تو و زهد خرقه پوشان من و دیر درد نوشان

به تو حال ما نماند تو به حال ما نمانی

بخدا که رشکم آید به رخش ز چشم خود هم

که نظر دریغ بماند ز چنان لطیف رویی



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلات فاعلاتن فعلات فاعلاتن (رمل مثمن مشکول) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال ۲ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

منصور محمدزاده نوشته:

خواهشمند است بیت چهارم را به صورت زیر اصلاح فرمایید:
مکن ای امام مسجد من رند را ملامت
چو به شهر می پرستان نرسیده ای چه دانی؟

پاسخ: با تشکر، تصحیح شد.

👆☹

هادی فراست نوشته:

قافیهٔ بیت آخر(رویی) با دیگر ابیات (نمانی و غیره) همگون نیست و بظر میرسد که از لحاظ وزنی هم سکته دارد. در بعضی نقل قول‌ها این بیت کلّاً وجود ندارد. آیا توضیحی جهت اصالت این بیت در دست هست؟
سپاسگزارم.

👆☹

گنجور را در اینستاگرام دنبال کنید.