گنجور

گزیدهٔ غزل ۴۹۳

 
امیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات (گزیدهٔ ناقص)
 

نمی‌داند مه نامهربانم

که دور از روی خویش بر چسانم

چو زلف بی‌قرارش بی‌قرارم

چو چشم ناتوانش ناتوانم

برو باد و گدایی کن به کویش

بگو با آن مه نامهربانم

که گر چه می‌نهی بار فراقم

و گرچه می زنی تیغ زبانم

هنوزم دردت اندر سینه باشد

اگر در خاک ریزد استخوانم

بپوش از شمع حال سوز خسرو

که تا گوید که شبها بر چه سانم



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

کتابخانهٔ گنجور