گنجور

گزیدهٔ غزل ۲۷۹

 
امیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات (گزیدهٔ ناقص)
 

خبرم رسید امشب که نگار خواهی آمد

سر من فدای راهی که سوار خواهی آمد

به لبم رسیده جانم، تو بیا که زنده مانم

پس از آن که من نمانم، به چه کار خواهی آمد

غم و قصه فراقت بکشد چنان که دانم

اگرم چو بخت روزی به کنار خواهی آمد

منم و دلی و آهی ره تو درون این دل

مرو ایمن اندر این ره که فگار خواهی آمد

همه آهوان صحرا سر خود گرفته بر کف

به امید آن که روزی به شکار خواهی آمد

کششی که عشق دارد نگذاردت بدینسان

به جنازه گر نیایی، به مزار خواهی آمد

به یک آمدن ربودی، دل و دین و جان خسرو

چه شود اگر بدین سان دو سه بار خواهی آمد

🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلات فاعلاتن فعلات فاعلاتن (رمل مثمن مشکول) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

منظور احمد نیازی » A Tribute To Amir Khusro By Manzoor Ahmed Niazi Qawwal » خبرم رسیده اسپاتیفای

Fareed Ayaz Abu Muhammad Qawwal » Annual Festival - March ۲۰۰۷ » خبرم رسید امشب اسپاتیفای

🎜 معرفی آهنگهای دیگری که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال ۷ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

Khodayar Sarfaraz در ‫۱۰ سال و ۱۲ ماه قبل، پنج شنبه ۲۱ مرداد ۱۳۸۹، ساعت ۱۱:۳۶ نوشته:

Dar jayee ghazal e zir ra be onvan e kameltar e anche shoma dar site khod darid didam:

خبرم رسید امشب که نگار خواهی آمد
سر من فدای راهی که سوار خواهی آمد
به لبم رسیده جانم، تو بیا که زنده مانم
پس از آن که من نمانم، به چه کار خواهی آمد
غم و قصه فراقت بکشد چنان که دانم
اگرم چو بخت روزی به کنار خواهی آمد
منم و دلی و آهی. ره تو درون این دل
مرو ایمن اندر این ره که فگار خواهی آمد
همه آهوان صحرا سر خود گرفته بر کف
به امید آن که روزی به شکار خواهی آمد
کششی که عشق دارد نگذاردت بدینسان
به جنازه گر نیایی، به مزار خواهی آمد
به یک آمدن ربودی، دل و دین و جان خسرو
چه شود اگر بدین سان دو سه بار خواهی آمد
---
پاسخ: با تشکر، نقل قبلی:
خبرم شدست کامشب سر یار خواهی آمد
سر من فدای آن ره که سوار خواهی آمد
غم و غصه فراقت بکشم چنانکه دانم
اگرم چو بخت روزی به کنار خواهی آمد
منم و دلی و آهی ره تو درون این دل
مرو ایمن اندرین ره که فگار خواهی آمد
می تست خون خلقی و همی‌خوری دمادم
مخور ا ین قدح که فردا به خمار خواهی آمد
منم آهوی رمیده زکمند خوب‌رویان
به امید آنکه روزی به شکار خواهی آمد
به یک آمدن ببردی دل و جان صد چو خسرو
که زید اگر بدینسان دو سه بار خواهی آمد؟
با نقل شما جایگزین شد.

 

ولید در ‫۹ سال و ۱ ماه قبل، جمعه ۱۶ تیر ۱۳۹۱، ساعت ۲۲:۴۱ نوشته:

درود ،
فکر میکنم که ابیات ذیل هم مربوط به این سروده میباشد:

ستم شتا کشیدم که بهار خواهی امد
خم می ذخیره کردم که به کار خواهی امد

با مهر

 

مجتبی خراسانی در ‫۵ سال و ۱۰ ماه قبل، سه شنبه ۳۱ شهریور ۱۳۹۴، ساعت ۱۱:۲۷ نوشته:

بسم الله الرحمن الرحیم
خبرم رسید امشب که نگار خواهی آمد / سر من فدای آن ره که سوار خواهی آمد
به لب آمده است جانم تو بیا که زنده مانم / پس از آن که من نمانم به چه کار خواهی آمد
غم و غصۀ فراقت بکشم چنان که دانم / اگرم چو بخت روزی به کنار خواهی آمد
دل و جان ببرد چشمت به دو کعبتین و زین پس / دو جهانت داد اگر تو به قمار خواهی آمد
منم و دلی و آهی ره تو درون این دل / مرو ایمن اندر این ره که فکار خواهی آمد
رخ خود بپوش اگر نه رقم منجمان را / ز حساب هشتم اختر به شمار خواهی آمد
می تست خون خلقی و همی خوری دمادم / مخور این قدح که فردا به خمار خواهی آمد
منم آهوی رمیده ز کمند خوب رویان / به امید آن که روزی به شکار خواهی آمد
همه آهوان صحرا سر خود گرفته بر کف / به امید آن که روزی به شکار خواهی آمد
کششی که عشق دارد نگذاردت بدین سان / به جنازه گر نیایی به مزار خواهی آمد
به یک آمدن ربودی دل و دین و جان خسرو / چه شود اگر بدین سان دو سه بار خواهی آمد
(دیوان امیرخسرو دهلوی به اهتمام سعید نفیسی)

 

امیر در ‫۵ سال و ۹ ماه قبل، دو شنبه ۲۷ مهر ۱۳۹۴، ساعت ۰۹:۲۹ نوشته:

دروردها بر اهل دلان
غم و قصه ی فرقت بکشد چنان که دانم
یا
غم و غصه ی فرقت بکشد چنان که دانم ؟
منظور قِصه یا غُصه ؟

 

میر زمان فرسودی در ‫۵ سال و ۲ ماه قبل، جمعه ۳۱ اردیبهشت ۱۳۹۵، ساعت ۰۷:۵۹ نوشته:

تقریبا این شعر هم جزوی از همین ابیات.کهنه.
گشتم به منزلی که با شد به هر کناری
گر پیش آید کار سر کار خواهی آمد

 

میر زمان فرسودی در ‫۵ سال و ۲ ماه قبل، جمعه ۳۱ اردیبهشت ۱۳۹۵، ساعت ۰۸:۰۱ نوشته:

در بیت شاعر از بیکاری شدید رنج میبرد
و مطالب خود را این چنین بیان نموده است

 

عیسی در ‫۵ سال قبل، جمعه ۲۵ تیر ۱۳۹۵، ساعت ۰۰:۲۷ نوشته:

همه آهوان صحرا سر خود گرفته بر کف// به امید آن که روزی به شکار خواهی آمد. بقول یکی از دوستانم، این بیت در سرتاسر ادبیات فارسی، نظیر نداره. امیدوارم فقط چاوشی به فنا نده این یکی رو هم. :دی

 

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.