گنجور

 
امیرخسرو دهلوی
 

بهار پرده بر انداخت روی نیکو را

نمونه گشت جهان بوستان مینو را

یکی در ابر بهاری نگر ز رشتهٔ صبح

چگونه می‌گسلد دانه‌های لولو را

سفر چگونه توان کرد در چنین وقتی

ز دست چون بتوان داد روی نیکو را

به باغ غرقهٔ خون است لاله دانی چیست

ز تیغ کوه بریده است روزگار او را

بیا که تا به چمن در رویم و بنشینیم

ببوی گل بکف آریم جام گلبو را

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.