گنجور

 
امیرخسرو دهلوی
 

هر مژه از غمزهٔ خون ریز تو ناوک زنی است

کاندرون هر جگر زان زخم ناوک روزنی است

چشمت آفت، غمزه فتنه، خط قیامت، رخ بلاست

آشنایی با چنین خصمان نه حد چون منی است

جان که زارم می‌کشد از یاد چون تو دوستی

جان من از تو چه پنهان آشکارا دشمنی است