گنجور

شمارهٔ ۹۹۸

 
کمال خجندی
کمال خجندی » غزلیات
 

تب چرا درد سر آورد بنازک بدمی

که چو گل تاب نیاورد به جز پیرهنی

بر تن نازک او همچو عرق لرزانست

هر کجا هست تر و تازه گلی در چمنی

شکرش دارد و بادام زیان پنداری

چشم نگشاید از آن روی و نگوید سخنی

دیدن نبض اشارت به مسیحا کردند

گفت حیف است چنان دست بدست چو منی

از پی رگ زدن از کار بفصاد افتد

نیست استاد تر از غمزة او نیش زنی

بفدای تن رنجور نو و جان تو باد

هر کرا هست در ایام تو جانی و تنی

صحت جان و تنت چون به دعا خواست کمال

بود آمین به زبان آمده در هر دهنی



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

کانال رسمی گنجور در تلگرام