گنجور

شمارهٔ ۹۸۲

 
کمال خجندی
کمال خجندی » غزلیات
 

باز دست از جانفشانان بر فشاندی

داد بیدادی ز مظلومان ستاندی

رفتی و آن عارض چون آب و آتش

یاد گارم در دل و در دیده ماندی

بر تو گفتی سوره ای خوانم چو میری

مردم و الحمدالله هم نخواندی

داشتی در سر که خونم ریزی از چشم

کامت این بود از دلم این نیز راندی

جای ده اشک مرا بر خاک آن در

کز پی این وعده بسیارش دواندی

می رسد بر آسمان دود دل من

قصه سوزم بدین غایت رساندی

پیش خود بنشان کمال او را ازین پس

غم مخور از سوختن آتش نشاندی



با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

در فهرست‌گذاری نسخه‌های خطی اشعار گنجور مشارکت کنید