گنجور

 
کمال خجندی
 

گر همه وقتی همه دلخون نه ای

لیلی وقتی تو و مجنون نه ای

نیست چو ما قابل خون خوردنت

در خور این باده گلگون نه ای

در طلبت زر چه کئی گنج عشق

ر خواجه گدائی تو، فریدون نه ای

او پیش دهان و لبش ای قند مصر

قد چه خوانیم ترا چون نه ای

جای تو با دیدن ما با دل است

زین در بقین است که بیرون نه ای

در صفت جستن دوری ز مهر

کم نه ای از ماه گر افزون نه ای

ای به در خانه تو أو کمال

چون شنوی زانکه به گردون نه ای