گنجور

شمارهٔ ۹۴

 
کمال خجندی
کمال خجندی » غزلیات
 

با چشم من این اشک روان را چه فتادست

با جان من این سوز نهان را چه فتادست

گر خون رود از دل که کبابست عجب نیست

این دیده خونابه چکان را چه فتادست

اگر تن به تب هجر به پا بسته چو شمع است

با سوختن این رشته جان را چه فتادست

از پای گر افتم من دور از تو به راهم

آن گیسوی در پای کشان را چه فتادست

چشم از هوس دیدنت افتاده برونست

با روی تو چشم نگران را چه فتادست

دی راند مگس از من بی طاقت و می گفت

گرد پشه این مگان را چه فتادست

در جان کمال آمد و افکند صد آشوب

یارب به من آن شوخ جهان را چه فتادست

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام