گنجور

 
کمال خجندی
 

دو بوسم که گفتی اگر گویم آن کو

مرا آن زبان کو ترا آن دهان کو

کمر گفته بودی که بندم بخونت

کمر خود ببندی نگونی میان کو

دلت زود گفتی بر آتش نشانم

نشانی ولیکن ازین دل نشان کو

فشاندم سر زلف نو ریخت جانها

برین در چو من عاشق جانفشان کو

تو چاک گریبان ماه گر بدوزی

به اندازه چاکها ریسمان کو

اگر از طبیبیم مرهم ستانی

بقدر الم مرهمش در دکان کو

کمال از تو دلبر دل و عقل جوید

کسی این چه داند کجا رفت و آن کو

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.