گنجور

شمارهٔ ۸۹۰

 
کمال خجندی
کمال خجندی » غزلیات
 

اگر دشنام می گونی مرا گو

که از جانت دعاگویم دعاگو

چو گونی ناسزای هر که خواهی

منت پرسم کرا گفتی تراگو

روم گفتی و دردی آورم باز

چو درد آوردی ای مونس دراگو

تو خوش می آی و می مینوش و میرو

کسی را خوش نمی آید میاگو

دمی آبی نخوردم بیتو هرگز

تو هم بی من چرا خوردی چراگو

برآمد گفتمش جانم ز غم گفت

چرا عاشق شدن جانت بر آگو

نخواهم بار شد گفتی به باران

چه بار ای شوخ به مهر آشناگو

اگر احسانی نباشد در نو باری

برین در چند باشد این ثناگو

کمال آن شوخ اگر ندهد ترا دست

جفاهای جهانرا مرحباگو



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

دریای سخن