گنجور

شمارهٔ ۸۸۹

 
کمال خجندی
کمال خجندی » غزلیات
 

آه که خاک راه شد دیده من براه تو

کرده چر کاه چهره ام فرقت عمر کاه تو

بر دل من جفای تو بس که نهاده بار غم

غیر نبرده پی بدان چون شده بارگاه نو

بنده ام و به جز درت نیست پناه من دگر

چون تو پناه بنده باد خدا پناه تو

شاه بنانی و ترا کشته عشق لشکری

نیست شهان ملک را بیشتر از سپاه نو

گرچه بلند پایه چون قد خود به سلطنت

هست از آن بلندتر ناله داد خواه نو

بار چو نیست مستمع چند کنی دلا فغان

باد هواست پیش او ناله ما و آه تو

پرتو روی او دلت سوخت کمال و همچنان

توبه نکرد از نظر دیده رو سیاه تو



با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفتعلن مفاعلن مفتعلن مفاعلن (رجز مثمن مطوی مخبون) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

در فهرست‌گذاری نسخه‌های خطی اشعار گنجور مشارکت کنید