گنجور

شمارهٔ ۸۸۶

 
کمال خجندی
کمال خجندی » غزلیات
 

نیست بازی با رخ او عشق پنهان باختن

با چنان رخ غایبانه نیست آسان باختن

جان بسی در باخت عاشق تا به آن رخ عشق باخت

پاکباز آمد مقامر از فراوان باختن

تا بری از من به بازی جان و سر وآنگه روان

خواهم این شطرنج با تو تا به پایان باختن

چون به لب بازی کتی در عشوه جان بازم منت

هرچه خواهد باخت باید با حریفان باختن

در میان گریه با زلف تو چون بازم نظر

روز باران نیست گوئی وقت چوگان باختن

دست بازی خوش بود که با تو گه با زلف تو

این میسر نیست الأ بر سر و جان باختن

با دهانش پیش آن عارض نظر بازی کمال

چون نوان کانگشتری در روز نتوان باختن



با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

در فهرست‌گذاری نسخه‌های خطی اشعار گنجور مشارکت کنید