گنجور

شمارهٔ ۸۸۱

 
کمال خجندی
کمال خجندی » غزلیات
 

میزند بر آتش دل جوش می آب اینچنین

غم ز دلها میزداید باده ناب اینچنین

صید دلها می کند دلدار با نیر نگاه

دلبران را باشد آری رسم ارعاب اینچنین

رخ متاب از دوستداران ای نگار سنگدل

بین که از هجر رخت در گشته بی تاب اینچنین

هر شبی در خواب می بینم که سنگین دلتری

باشد آری عادت بخت گرانخواب اینچنین

تا که از من گشتی ای دلدار سیمین تن جدا

می چکد بر دامنم از دیده خوناب اینچنین

نیست ما را در قبال جور جز مهر و وفا

زانکه باشد اهل دل را رسم و آداب اینچنین

یاد رویت می کند چون ماه را بیند کمال

می برد لذت به شبها دل ز مهتاب اینچنین



با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

در فهرست‌گذاری نسخه‌های خطی اشعار گنجور مشارکت کنید