گنجور

شمارهٔ ۸۶۸

 
کمال خجندی
کمال خجندی » غزلیات
 

عاشقی چیست مقیم در جانان بودن

روی بر خاک در دوست به عزت سودن

ترک جان گفتن و از تیغ نچیدن روی

سر قلم کردن و این راه بسر پیمودن

در غمش بودن و بستن دهن از جوهر راز

در نو پیوستن و سر تو بکس نگشودن

باختن در خم چوگان سر زلف تو جان

و آنگهی گوی سعادت زمان بر بودن

زاهدم دعوت کوثر کند و عین خطاست

باوجود لب تو دست به آن آلودن

نیست پوشیده که از دیده چرائی پنهان

کانچنان روی به مردم نتوان بنمودن

سخن عشق بدان پایه رسانید کمال

که بر آن کس نتواند سخنی افزودن



با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

در فهرست‌گذاری نسخه‌های خطی اشعار گنجور مشارکت کنید