گنجور

 
کمال خجندی

عاشق کیست دلم باز نخواهم گفتن

سر مونی بکس این راز نخواهم گفتن

وصف آن روی کز آسیب نظرهاست نهان

پیش رندان نظر باز نخواهم گفتن

گر بپرسد ز من آن غمزه که خون نوکه ریخت

هرگز این راز بغماز نخواهم گفتن

گله ناز و عتاب تو به آن ابرو و چشم

کشی صد رهم از ناز نخواهم گفتن

پیش بالات کز آن قامت طوبی پست است

سخن سرو سرافراز نخواهم گفتن

در مقامی که برانم سخن از سنگدلان

جز حدیث تو در آغاز نخواهم گفتن

گر بگویم ز سگ کوی نو وصفی به کمال

جز به اکرام و به اعزاز نخواهم گفتن